در قسمت قبل در مورد کنتراست کلی و کنتراست لنز صحبت شد. کنتراست نهایی که معمولا با آن سرو کار داریم با هر دوی این تعاریف متفاوت است و عبارتست از کنتراست محلی یا تفکیک طیفی در یک محدوده معین از طیفها. در ترکیب فیلم و کاغذ عکاسی که منحنی های مشخصه آنها به یک شیوه خاص به هم وابسته اند، می توانیم کنتراست بالایی در ناحیه خیلی روشن تصویر (Highlight) (البته تفکیک خیلی زیادی در این ناحیه نداریم) و کنتراست پایینی در ناحیه تاریک و یا کنتراست بالایی در ناحیه تاریک و کنتراست کمی در ناحیه روشن تصویر داشته باشیم. در لنزها کنتراست های محلی عمدتا در مورد مشکلاتی مانند فلر (Flare) و یا نقاب نوری روی عکس (veiling Glare) بکار می رود و با پوشش های (coating) روی لنز ارتباط دارد. یک لنز ممکن است دقیقا همان سطح از کنتراست کلی مشابه یک لنز دیگر را داشته باشد (یعنی همان محدوده تیرگی تا روشنایی را منتقل نماید)، اما در شرایط خاصی کنتراست سایه بسیار بدتری داشته باشد. در نتیجه نمی تواند بین اختلافهای جزئی سایه های خاکستری در نواحی خیلی تاریک عکس تفکیک ایجاد نماید. (رنگ نیز تا حد زیادی با راندمان پوشش های لنز و تاثیر نسبی فلر در ارتباط است).
هنگامی که از کنتراست محلی صحبت می شود همیشه یک علامت سوال بزرگ وجود دارد و آن اینست که در تمام شرایط واقعی عکاسی فلر و نقاب نوری بنوعی در عکس وجود دارد، تاثیر عوامل مختلف در میزان این مشکلات تا چه حد و به چه صورتی است. (نقاب نوری عبارت است یک تیرگی یا مه آلودگی کلی روی تصویر که به صورت یک نور مه مانند روی تمام تصویر پخش شده است). با وجود تحقیقات علمی بسیار زیادی که بر روی این قضیه انجام شده است، هنوز به نظر می رسد که این موضوع را دقیقا نمی توان کمی نمود یا تاثیر دقیق آن را بر روی یک سیستم معین در شرایط کار واقعی پیش بینی نمود. (منظور از سیستم لنز دوربین، فیلم، لنز بزرگنمایی و کاغذ است). فلز همیشه حتی در یک حد بسیار کم وجود دارد، ولی در دو سیستم متفاوت و در شرایط مختلف ظهور آن به یک شیوه نیست.
قبل از اینکه پوشش های روی لنز اختراع شود، فلر لنز یکی از عوامل تصمصم گیری در مورد کیفیت تصویر بود. بهترین لنزها معمولا آنهایی بودند که می توانستند با تعداد المانهای کمتری راندمان بالایی داشته باشند، زیرا در این صورت سطوح تماس هوا و شیشه آنها کمتر شده و فلر کمتری تولید می شد. در لنزهای مدرن امروزی پوشش روی لنز دارای اهمیت حیاتی می باشد، در واقع تمام لنزهای زوم و بسیاری از لنزهای چند المانی با پوششهای فراوان، بدون این پوشش ها در اغلب موارد عکاسی به درد نخور هستند. معمولا پوشش روی لنز است که تفاوت بین یک لنز عالی با یک لنز متوسط را ایجاد میکند.
آیا تا کنون دقت کرده اید که عکاسان اولیه 35 میلیمتری چقدر سعی می کرده اند از نور درخشان خورشید اجتناب نمایند. شاید با دیدن عکسها کسی فکر کند که تمام دهه 1940 هوا پوشیده از ابر بوده است! عکاسان دهه های 30 و 40 با آموزه های معلم تجربه، از راههای هوشمندانه بسیاری برای به حداقل رساندن فلر عکسهایشان در شرایط با استعداد فلر بالا استفاده می کرده اند. این تذکر آماتوری عکاسی که می گوید "هیچگاه در جهت تابش آفتاب عکس نگیر" از همین دوره بجای مانده است. این موضوع مربوط به دوره دوربینهای کوچک قبل از اختراع پوششهای چندگانه لنزها است.
اهمیت کنتراست لنز
کنتراست کلی عبارتست از محدوده روشنترین تا تیره ترین طیف تصویر. رزولوشن عبارتست از توانایی لنز در تفکیک جزئیات ریز و کنتراست لنز عبارتست از توانایی لنز در تمایز بین نواحی کوچک همسایه با تفاوت طیفی در پرینت نهایی، که مجموعا درک ما از بافت (texture) و سطح را ایجاد میکنند. کنتراست محلی عبارتست از توانایی لنز در تفکیک طیفهای مختلف در یک محدوده باریک، مثلا در نواحی سایه سمت چپ تصویر فوق. (چاپ پلاتینیوم پالادیوم)
به نظر می رسد که کنتراست لنز در ساختارهای تقریبا درشت اولین عامل تصمیم گیری در مورد کیفیت اپتیکال در لنز دوربین است. مثلا لنز قدیمی Leica 7-element 50mm Summicron برای کنتراست بالا در 5 lp/mm بهینه شده بود و در شرایط مطلوب عکاسی (یعنی پرهیز از فلر بالا و عدم استفاده از دیافراگم خیلی باز) این لنزها می توانند هنوز تصاویر خارق العاده ای ایجاد نمایند.
همچینی بسیار جالب است که کنتراست ظاهری لنز را می توان با روشهای دیجیتالی شبیه سازی نمود و این می تواند به عنوان نقطه ضعف عکاسی فیلمی مطرح شود که وابسته به نظر نهایی بیننده از چاپ می باشد. شارپ کردن تصویر تنها میکروکنتراست ظاهری را افزایش می دهد نه رزولوشن واقعی جزئیات را. اما رزولوشن ساختارهای خیلی ریز به کیفیت عکسهای چاپ شده کمک چندانی نمی کند و تنها وقتی صحبت از کیفیت لنز باشد به عنوان یک پارامتر مقایسه مهم می باشد.
تفرق نور
عکاسان آماتور بر اساس شنیده ها سعی می کنند بیشتر با دیافراگم F8 عکاسی کنند. ولی چرا F8؟
وقتی دانشمندان در ابتدای پژوهش در مورد خواص نور بودند، فهمیدند که نوری که از یک سوراخ کوچک عبور میکند تصویری دقیقتر نسبت به نوری که از یک سوراخ بزرگتر می گذرد ایجاد میکند. به هر حال، این سوراخ تا حدی می تواند کوچک باشد که پدیده مزاحم تفرق نور که شارپنس سوارخ کوچک را در هم می ریزد ایجاد نشده باشد.
تفرق نور هنگامی روی می دهد که امواج نور از میان یک سوراخ کوچک عبور نموده و نور نزدیک به لبه سوراخ خمیده شود. در مورد عکاسی سوراخ کوچک همان دیافراگم یا پرده شاتر است و هر چه که دیافراگم کوچکتر باشد تفرق نور نقش بیشتری در بر هم زدن شارپنس دیافراگم های کوچک بازی می کند.
برای بررسی این موضوع یک سری عکسهای آزمایشی از بازترین دیافراگم تا بسته ترین دیافراگم گرفته شده است. با دقت در این عکسها می توان دید که با ببستن دیافراگم تصاویر بهبود می یابد تا به دیافراگم F5.6 یا F8 برسیم و بعد از آن هر چه دیافراگم را بیشتر ببندیم کیفیت بتدریج کاهش بیشتری پیدا میکند. با مقایسه یک عکس که در F22 گرفته شده با همان عکس در F2.8 (با لنز Nikkor 80-200mm f2.8) مشاهده می شود که تصویر در هر دوی این دیافراگم ها نسبت به دیافراگم های متوسط دارای رزولوشن ضعیفتری است.
از دست رفتن رزولوشن از F11 به پایین برای این لنز 80-200mm به علت تفرق نور است. امواج نور که از لبه دیافراگم عبور میکنند خمیده شده و روی کیفیت تصویر اثر بدی می گذارند. نور در لبه ها پخش شده و به امواج تحت تاثیر قرار نگرفته نور اضافه می شود، بنابر این هر چه دیافراگم کوچکتر باشد، نور پخش شده بیشتری به تصویر اضافه می شود. این نور پخش شده در هر جاییکه نور از کنار یک لبه همانند لبه های تیغه دیافراگم عبور می کند، وجود دارد.
دلیل دیگری برای استفاده از دیافراگم های متوسط بجای دیافراگم های باز وجود دارد. وقتی که دیافراگم کاملا باز است، تمام سطح لنز استفاده می شود و وجود احتمالی اندکی مشکل در عدسی های لنز می تواند برای عکس مشکل ساز شود. (معمولا این مشکلات در لبه های عدسی ها وجود دارد و با کیفیت ترین جای عدسی ها مرکز آنهاست). با کوچکتر شدن دیافراگم لنز از بخش کمتری از لبه های عدسیهای لنز استفاده می شود و بنابر این بتایج با کیفیت تری تولید می شود. با کاهش دیافراگم در حدود متوسط می توان عوامل دیگری نظیر کاهش میزان نور را نیز کاهش داد.
بر اساس تئوری اگر لنزی بسازید که دارای دیافراگم صفر باشد، هیچ تفرق نوری نخواهید داشت و 100 درصد کنتراست دارید. ولی در واقعیت طراحی و ساخت لنزی سریع با کیفیت عالی در دیافراگم های باز (حتی با در نظر نگرفتن عکاسی در دیافراگم دست نیافتنی f/0 ) کاری بسیار مشکل است. لنزهایی که می توانند در دیافراگم های باز به خوبی دیافراگم های بسته عمل کنند دارای قیمتهای بسیار بالایی می باشند.
اعوجاج تصویر
یکی از مشخصات تعیین کننده کیفیت لنز این است که تصویر ایجاد شده روی فیلم یا سطح سنسور نسبت به خود اشیاء و سوژه دارای چه حد از اعوجاج است. این مشخصه نیز عملکرد لنز در لبه ها را نشان می دهد. انحراف مثبت به عنوان انحراف بالشتکی (Pincushion) معروف است که خطوط صاف در لبه عکس به سمت داخل خمیده می شوند، مثل اینکه لبه ها فشرده شده باشد، و انحراف منفی با نام انحراف خمره ای (Barrel) نامیده می شود و لبه ها به سمت بیرون خمیده می شوند، همانند یک خمره که به سمت بیرون خمیدگی دارد. لنزهای زوم اغلب در انتهای محدوده واید لنز دارای مشکل انحراف خمره ای و در انتهای محدوده تله لنز دارای انحراف بالشتکی هستند. مثلا لنز پرکاربرد 80-200mm وقتی روی یک شیئ بصورت واید و تله کامل فوکوس می کینم دارای این انحرافات می باشد. برای دیدن این تغییرات حتی نیاز به گرفتن عکس هم نیست و این مشکلات در منظره یاب دوربین نیز بخوبی مشاهده می شود. البته خود منظره یاب ها هم مشکلات اعوجاج مربوط به خودشان را دارند.
انحنای تصویر
این مشکل هنگامی پدیدار می شود که مرکز تصویر در فوکوس بوده و لبه های آن خارج از فوکوس است و بر عکس. این مشکل از آنجا ناشی می شود که ما می خواهیم یک شیئ 3 بعدی را روی یک سطح دو بعدی فیلم یا سنسور تصویر نماییم. چون در حالت عادی تصویری که یک عدسی تشکیل می دهد، روی یک سطح خمیده تشکیل می شود و نمی توان این تصویر را درون یک صفحه صاف قرار داد. برای حل این مشکل در لنزها علاوه بر استفاده از المانهای مختلف با اشکال و انحناهای مختلف، همیشه سعی می شود کادر ثبت شده روی فیلم یا سنسور در مرکز دایره تصویر تشکیل شده توسط لنز باشد. چون این انحنا در مرکز دایره تصویر بیشتر بوده و هر چه از مرکز دور شویم تصویر بیشتر خارج از فوکوس و خمیده می شود.
خطای کروی
بنوعی همانند خطای انحنای تصویر است و عبارتست از اینکه نوری که از مرکز لنز وارد می شود در فاصله ای متفاوت با نوری که از لبه ها ی لنز وارد شده، فوکوس می شود.
کما (Coma)
عبارتست از کشیده شدن یک چشمه نقطه ای نور روی فیلم یا سنسور، هنگامی که خارج از مرکز لنز وارد دوربین می شود. از آنجا که این پدیده شبیه ستاره دنباله دار (Comet) است، به این پدیده هم Coma گفته اند.
انعکاس تصویر
این مشکل در دوربین های دیجیتال بر اثر انعکاس تصویر تشکیل شده بر روی سنسور تصویر که سطحی بسیار براق و صاف دارد بر روی سطح آخرین المان لنز (المانی که به سنسور نزدیکتر است) ایجاد میشود و بصورت یک دایره نورانی شبح مانند و عجیب در عکسها دیده می شود. برای رفع این مشکل از پوششهای ویژه بر روی سطح آخرین المان لنز استفاده میشود.
خطای رنگی
قبلا در این مورد در چند مقاله صحبت شده است. ولی در اینجا برای اینکه مبحث خطاهای رایج در لنزها کامل شود دوباره بطور خلاصه در مورد آن توضیح می دهم. خطای رنگی هنگامی روی می دهد که امواج مختلف نور (قرمز، سبز و آبی) پس از عبور از لنز در یک نقطه فوکوس نمی شوند. در نتیجه این مشکل خطای لبه های رنگی (Fringing) که در مناطق پرنور تصویر مشاهده می شود به وجود می آید. استفاده از شیشه با تفرق نوری بسیار پایین (ED) باعث می شود که امواج نوری در یک نقطه فوکوس شده و از تشکیل لبه های رنگی جلوگیری شود.خطاهای نوری معمولا در لنزهای تله فتو بوجود می آید که به همین دلیل در این لنزها اخیرا از شیشه های ED و پوشش های ویژه استفاده می شود. به هرحال، با گسترش دوربین های دیجیتال در بین حرفه ای ها و آماتورهای علاقمند، انتظار می رود استفاده از المانهای دارای تفرق نوری پایین ED برای کاهش لبه های رنگی (که معمولا به صورت لبه های رنگی بنفش، آبی، صورتی و گاهی سبز دیده می شود) در بیشتر لنزهای امروزی گسترش یابد.
-----> کسي که به کسي حسد مي ورزد ، دليل بر آن است که به برتري او اعتراف کرده است.
لطفا به جای ارسال پست تشکر ، از دکمه استفاده کنید.
3 کاربران روبرو از ali_shiraz1990 جهت این نوشته سپاسگزاری کرده اند:
پاییز، بهار دوم است!
وقتی که هر برگ، گلی است خوش رنگ و زیبا.
یکی از بهترین فصول سایت برای عکاسی، پاییز است. تنوع و جذابیت صحنه های پاییزی آنقدر زیاد است که کمتر کسی است که وسوسه نشود تا یک سری عکس پاییزی بگیرد.
در صورتی که به یک سری نکات توجه کنیم، می توانیم عکسهای فوق العاده ای از پاییز بگیریم. مهمترین شاخصه عکسهای پاییزی، رنگ و نور آنهاست. کلا عکسی که رنگ های زنده داشته باشد ارزشمند است ولی در مورد عکسهای پاییزی، رنگ اهیمت بیشتری پیدا می کند. در این مطلب سعی شده است تا یک سری از تجربیات شخصی ام در رابطه با عکاسی در فصل پاییز به طور خلاصه آورده شود.
در هر زمانی از روز می توان سوژه های خوب پاییزی را پیدا کرد و از آنها عکاسی کرد. لیکن بهترین زمان برای عکاسی در پاییز صبح (بعد از طلوع خورشید) و نزدیک غروب است. حتما عبارت "ساعت های طلایی" را شنیده اید. این ساعت ها شرایط نوری بسیار مناسب است و مایل تابیدن نور خورشید طول موج نوری ایجاد می کند که همه رنگ ها را گرم می کند. رنگهای قرمز و طلایی در این ساعت ها بسیار خوب ثبت می شوند.
استفاده از فیلتر پولاریزه بسیار مفید خواهد بود و رنگهای قوی و موثری ثبت خواهند شد. معمولا از فیلتر پولاریزه برای ثبت رنگ آبی آسمان استفاده می شود، ولی استفاده از آن در عکسهای پاییزی نیز بسیار موثر است.
دیافراگم بسته، یکی از شگردهایی است که برای بدست آوردن رنگهای قوی استفاده می شود. از شماره های بزرگ F-Stop استفاده کنید و زمان نور دهی را بالا ببرید.
از ISO بسیار پایین استفاده کنید و از حساسیت های بالا پرهیز کنید. هرچه حساسیت پایین تر باشد رنگها بهتر ثبت می شوند. این مورد خیلی جاها جواب می دهد.
یک یا دو استپ نور را کمتر ثبت کنید. سعی کنید یک یا دو استپ نور را از آنچه به نظر می رسد کمتر ثبت کنید. در خیلی مواقع این کار باعث می شود تا کنتراست نوری خوبی ثبت می شود، رنگ ها نیز جا افتاده تر شوند. بعدا در صورتی که لازم باشد می توان در نرم افزار کمی کار را روشن کرد.تراز سفیدی (White Balance) در دوربین های دیجیتال بسیار مهم است. کافی است با کمی دقت و انتخاب حالت درست به هدف مورد نظر رسید. استفاده از مد "هوای ابری" (Cloudy) در پاییز، رنگها را می کند (لازم نیست که حتما هوا ابری باشد). همچنین می توان در نرم افزارهای RAW Processor کلوین را بالا برد تا گرمی رنگها تقویت شود. البته باید دقت کرد که در این کار زیاده روی نشود وگرنه رنگها غیر واقعی به نظر می رسند. در دوربین های فیلمی، به جای تراز سفیدی(White Balance) ، از فیلترهای مختلف برای بدست آوردن محیط های رنگی مختلف استفاده می شود.
حتما پشت به خورشید عکاسی کنید. عکاسی رو به خورشید باعث می شود تا حالت ضد نور ایجاد شود و کنترل نور بسیار مشکل می شود، رنگها ضعیف می شوند و همچنین تابش نور خورشید در لنز (lens flare) از کیفیت کار می کاهد. در صورتی که رو به خورشید عکس میگیرید از هود لنز استفاده کنید.
استفاده از سه پایه را در الویت کار قرار دهید. اگر در عکاسی از صحنه های پاییزی موارد فوق را اجرا می کنید حتما به سه پایه نیاز دارید. برخی از تکنیک های بیان شده در بالا باعث می شوند تا از سرعت ثبت پایین تری استفاده شود و بدون سه پایه کار کمی سخت می شود. ضمن اینکه در هوای بارانی، حفاظت دوربین در مقابل باران راحت تر است و با استفاده از چتر یا یک پوشش ضد آب راحت تر می توان عکاسی کرد. سعی کنید به دنبال کنتراست های رنگی بگردید، مثل تقابل رنگ آبی آسمان با قرمز و طلایی و یا سبزی چمن ها با زردی و قرمزی برگها.
همیشه به دنبال ثبت کل منظره نباشید، هر یک از برگ ها می توانند سوژه خوبی برای تهیه عکسی با زاویه بسته (Close up) باشند. بافت ها و جزییات در پاییز سوژه های بسیار خوبی هستند.
www.digitalimage.ir
آدما از جنس برگن،گاهی سبز گاهی زردن،زمستون دیده نمی شن،تابستون سایبون سبزن،آدما خیلی قشنگن،حیف که هر لحظه یه رنگن
آخرین ویرایش توسط s3087 : 12-10-2008 در ساعت 10:55 AM.
9 کاربران روبرو از رویا عکاس جهت این نوشته سپاسگزاری کرده اند:
عامل محدود كننده تصوير را كه در بيان تصوير موثر است « كادر » مي نامند . 1- كادرهاي مستطيل افقي : اين كادر با عناصري كه در امتداد خط افق گسترده شده اند ، متناسب است 2- كادر مستطيل عمودي : اين كادر با موضوعاتي كه شكل كلي آنها ، عمودي است همخواني بيشتري دارد و موضوعات در اين كادر ، پويا تر و پر جنب و جوش تر به نظر مي رسند . 3-كادر مربع : ساكن ، آرام و بي تحرك است و به دليل تساوي اضلاع ، ديد بيننده به چهار ضلع وزاويه آن جلب مي شود . بنابر اين انتخاب كادر بايد با حالت جا افتاده و طبيعي موضوع متناسب باشد . زاويه ديد زاويه ديد از نكات مهم در تعيين كادر و عكاسي مي باشد . زاويه ديد طبيعي در حالتي است كه دوربين در امتداد محور چشم عكاس يا موضوع و عمود بر خط افق باشد كه در اين حالت « زاويه ديد از روبه رو » ناميده مي شود و بيشتر در مورد چهره و موارد طبيعي به كار مي رود . اگر دوربين هنگام عكاسي پايين تر از خط چشم يا موضوع قرار گيرد .« زوايه ديد از پايين » ناميده مي شود . در اين حالت در ابعاد موضوع اغراق شده و عظمت و پايداري بيشتري به آن ميدهد . اگر زاويه ديد خيلي پايين باشد موضوع مضحك و غول پيكر به نظر مي رسد. اگر دوربين بالاتر از سطح ديد يا موضوع قرار گيرد . تصوير كوچكتر و حقير به نظر مي رسد . در اين حالت « زاويه ديد از بالا » ناميده ميشود . زاويه ديد بسيار بالا يا عمود بر صحنه . موضوع را از حالت اصلي در مي آورد و به صورت اشكال هندسي نشان مي دهد. تقسيمات درون كادرها كادرهايي كه داراي تناسبات هندسي موزون هستند « كادر طلايي » ناميده مي شوند. به عنوان مثال ، كادر دوربينهاي 135 گخ 36*26 ميليمتر است ، جزو كادرهاي طلايي محسوب مي شوند . براي ساختن كادر طلايي ، اگر قطر مربعي را ، طول مستطيلي در نظر گرفته و عرض مستطيل را اندازه يك ضلع آن مربع بگيريم . مستطيلي طلايي به دست مي آيد. براي به دست آوردن « مستطيل طلايي » اگر طول و عرض كادر را به سه قسمت مساوي تقسيم كنيم . خطوط ترسيم شده را « خطوط طلايي » و نقاط برخورد اين خطها را « نقاط طلايي » مي نامند . چشم انسان در اولين بر خورد با كادر طلايي ابتدا به خطها و نقاط طلايي توجه ميكند و بعد به نقاط ديگر مي پردازد . بنابراين بهتر است عوامل مهم سوژه روي خطها و نقطه هاي طلايي قرار بگيرند.
تاثير فضاي حاكم بر تصوير بر كادر تصوير در هر عكس بعضي از عناصر ، اهميت بيشتري دارند و بعضي كمتر بنابراين قسمت بيشتر كادر بايد متعلق به عناصر مهم باشد. مثلا در عكسي سوژه آن بنايي تاريخي است ، نشان دادن آسمان لزومي ندارد . مگر آنكه در آسمان تكه اي ابر زيبا يا عنصري ديگر وجود داشته باشد كه قابل توجه باشد. خط افق در تصوير : وجود خط افق در تصويري از منظره ، باعث ايجاد عمق و جذابيت صحنه مي شود . محل قرار گرفتن خط افق در كادر ، بر اساس فضاي حاكم در تصوير تعيين مي شود اگر خط افق در بالاي كادر باشد ، توجه بيننده به پايين كادر جلب شده ، احساس سنگيني در تصوير به وجود مي آيد . اگر خط افق در پايين كادر باشد ، سبكي و راحتي در تصوير القا مي شود . خط افق در صورتي در وسط كادر قرار مي گيرد كه آسمان و زمين به يك نسبت ، ارزش مطرح شدن داشته باشند كه در اين حالت ، سكون و آرامش را تداعي مي كند. برش در تصوير : براي ايجاد يك كادر مناسب ، عناصر تصوير بايد در محلهاي مناسبي قطع شوند كه لطمه اي به بيان و زيبايي تصوير نزند . مثلا براي عكس برداري از انسان وحيوان ، بهتر است برش در مقاطع مفاصل انجام نگيرد و در محل بين مفاصل صورت گيرد . عمق و بعد در تصوير : براي جذابيت بيشتر تصوير لازم است حجم و بعد صحنه در آن القا شود. براي اين منظور مي توان از تاريكي و روشني ، خطوط و اندازه اجسام استفاده كرد. عناصر مختلف در تصوير به صورت اشكال هندسي و خطوط ديده مي شوند . اگر زاويه ديد به موازات اكثر خطوط باشد و در واقع خطوط تصوير ، كادر را با زاويه 90 درجه قطع كنند القاي بعد كمتري دارند . خطوط پراكنده در نقطه اي از تصوير يكديگر را قطع مي كنند وخطوط منحني و مايل بيشترين بعد و فاصله را القا مي نمايند. مانند جاده اي كه در تصوير ، مايل ديده مي شوند . مقايسه اندازه اجسام مختلف بعد و فاصله را تجسم مي كند . تصويري كه عناصر نزديك را بزرگتر و عناصر دور را كوچكتر نشان مي دهد . فاصله و بعد را القا مي كند . وضوح عناصر نزديك و محو بودن زمينه نيز تا حدودي گوياي بعد و فاصله است.
آدما از جنس برگن،گاهی سبز گاهی زردن،زمستون دیده نمی شن،تابستون سایبون سبزن،آدما خیلی قشنگن،حیف که هر لحظه یه رنگن
6 کاربران روبرو از رویا عکاس جهت این نوشته سپاسگزاری کرده اند:
به این نوع عکاسی ، عکاسی پانوروما و یا عکاسی 360 درجه می گویند.
در دوربین هائی که لنزهای معمولی دارند (معمولا یک لنز استاندارد با فاصله کانوی 50 میلیمتر) میدان دید دوربین خیلی باز نیست ،این لنز فقط یک بخش کوچک از کل منظره را می*گیرد.
بنابر این اگر بخواهید از کل نمای 360 درجه درون تالار یک کاخ یا مسجد قدیمی عکاسی نمایید، با این لنز باید ده ها عکس بگیرید. این کار خیلی وقت گیر و ترکیب آن نیز بسیار سخت می باشد.
برای چنین منظوری، در دهه های قبل از دو نوع لنز استفاده میشد:
1- لنزهای بسیار واید wide که میدان دید بسیار بازی را در اختیار عکاس قرار می داد اما صحنه ها خیلی طبیعی به نظر نمی آمد.
2- لنز چشم ماهی fish eye که هنگام عکس گرفتن از یک سمت دوربین بطرف سمت دیگر حرکت می کرد تا کل صحنه را عکسبرداری کند.
عکاسی با این گونه دوربین ها ( که خیلی هم کمیاب بود ) دو تا مشکل عمده داشت: یکی اینکه موقع گرفتن عکس ( به علت متحرک بودن لنز) ، دوربین نمی بایست هیچ حرکتی داشته باشد و معمولا دوربین هنگام عکاسی می بایست روی سه پایه عکاسی باشد.
مشکل دوم این بود که چند فریم فیلم را برای یک قطعه عکس مصرف می کرد .
در سالهای اخیر ، مخصوصا در دوربین های دیجیتال و یا موبایل های دوربین دار ، برنامه پاناروما افزوده شده است.
در این برنامه، عکاس ، صحنه را به چند بخش (معمولا 3 یا 4 بخش) کاملا مشخص و دقیق تقسیم می کند، سپس از هر بخش بطور مجزا عکس می گیرد و نهایتا خود دوربین، عکسهای گرفته شده را با دقت و درستی به هم پیوند می دهد.
............
نمونه :
آدما از جنس برگن،گاهی سبز گاهی زردن،زمستون دیده نمی شن،تابستون سایبون سبزن،آدما خیلی قشنگن،حیف که هر لحظه یه رنگن
14 کاربران روبرو از رویا عکاس جهت این نوشته سپاسگزاری کرده اند:
پنینگ نام تکنیکی در عکاسی، برای سوژه های متحرک می باشد. این تکنیک سوژه ی اصلی متحرکتون رو از محیط ثابت اطرافش مجزا می کنه که منجر به القای حس تحرک در عکس شما میشه
برای شروع بهتر است از سوژه هایی استفاده کنید که در راستای افقی حرکت می کنند
اگر بخواهیم در یک جمله این تکنیک رو آموزش بدیم تنها کاری که شما باید انجام بدهید، دنبال کردن سوژه ی متحرک پس از فشردن دکمه ی شاتر می باشد، به همین راحتی!
در حقیقت شما یک جسم متحرک رو با دوربین دنبال می کنید و بعد از رسیدن به نقطه ی مناسب دکمه ی شاتر رو فشار میدید و همینطور سوژه رو دنبال می کنید تا عکس بطور کامل گرفته شه
اما چند نکته
اولین نکته ی مهم در این تکنیک سرعت شاتره، سرعت شاتر میتونه بین 1/8 تا 1/60 بسته به نور محیط و بسته بودن روزنه یا همان
Aperture
متغیر می باشد
( عدد پیشنهادی برای سرعت شاتر برای سوژه های مختلف فرق میکنه و مثلا برای گرفتن عکس با تکنیک پنینگ از ماشین های فرمول 1 از 1/250 تا 1/60 متغیره )
پس برای اجرای این تکنیک، بهتره دوربین خودتون رو روی اولویت
S یا همان Shutter
تنظیم کنید و مقدار عددی اون رو بین 1/8 تا 1/80 تنظیم نمایید، بدیهی است که هرچه سرعت شاتر کمتر باشد ( عدد به 1/8 نزدیک تر باشد ) حس تحرک و جنبش بیشتر القا می شود
در چه مواقعی از این تکنیک استفاده کنم ؟
همانطور که گفتیم این تکنیک برای سوژه های متحرک می باشد، در حقیقت اگر جسم متحرکی در عکس شما با سرعت 200 کیلومتر بر ساعت هم در حال حرکت باشد و شما دکمه ی شاتر رو فشار بدید دو حالت اتفاق می افته
یا عملکرد شاتر شما آنقدر سریع بوده که آن جسم و محیط دور اونرو فریز یا اصطلاحا منجمد می کند یا عملکرد شاتر شما کندتر بوده و باعث شده اصطلاحا جسم متحرک شما
Motion
بشه، در حقیقت در عکس اول هیچ حس جنبشی و حرکت القا نشده و در عکس دوم سوژه کاملا محو شده و ما هیچ کدوم از این دو مورد رو نمی خوایم
با اجرای صحیح این تکنیک شما میتونید جسم متحرک رو شارپ نگه دارید و محیط اطراف اونرو بلور کنید، طوریکه وقتی بیننده اونرو دید متوجه متحرک بودن جسم بشه
نکات کلیدی :
همیشه سعی کنید برای استفاده از این تکنیک یک سه پایه همراه خود داشته باشید، با استفاده از سه پایه دست شما نمی لرزه تا گوشه های سوژه متحرک محو بشه، هرچه سوژه متحرک واضح تر و شارپ تر باشه، پنینگ بهتر اجرا شده
همیشه از فایندر دوربینتون برای اجرای این تکنیک استفاده کنید، اگر از ال.سی.دی استفاده کنید هنگام گرفتن عکس صفحه سیاه میشه و شما دیگه نمیتونید سوژه رو ببینید و از این مهم تر اینه که ال.سی.دی باعث میشه شما خطای دید داشته باشید چون نمایش از ال.سی.دی غیر حقیقی و از فایندر حقیقی می باشد
برای کسانی که از دوربین های شبه اس.ال.آر استفاده می کنند که در فایندر دوربینشون هم از ال.سی.دی استفاده شده، پیشنهاد میکنم قبل از گرفتن عکس از سوژه تایمر دوربینشون رو روی 2 ثانیه تنظیم کنند و دکمه ی شاتر رو فشار بدن، حالا میتونن برای 2 ثانیه هم سوژه رو دنبال کنند هم اونرو ببینند و کافیه هنگامی که صفحه سیاه شد به دنبال کردن سوژه ادامه بدند، این کار از لرزیدن دوربین هنگام فشردن دکمه ی شاتر هم جلوگیری می کنه، به کسانی که دوربین شبه اس.ال.آر دارن و تازه می خوان از این تکنیک استفاده کنند پیشنهاد می کنم حتما این روش رو امتحان کنند
نکته ی بعدی استفاده از فلاش هست، شما میتونید در بعضی موارد که سوژتون ضد نور میشه از فلاش استفاده کنید که خیلی کمک میکنه سوژ تون واضح تر بشه
اگر دوربین شما برای فوکوس اتوماتیک خیلی سریع نیست، شما باید از فوکوس دستی استفاده کنید و قبل از گرفتن عکس اونرو تنظیم کنید
بهترین حالت برای گرفتن عکس پنینگ زمانیست که حرکت دوربین شما موازی با حرکت سوژه باشه، پس حتما محل استقرار خودتون رو صحیح انتخاب کنید
حتما در نظر داشته باشید که در مسیر حرکت سوژه، مانعی بین شما و سوژه قرار نداشته باشه تا باعث بشه سوژه از پشت اون مانع رد بشه و عکس شما رو خراب کنه
سعی کنید سوژه ی خودتون رو دنبال کنید، یعنی قبل از فشردن دکمه ی شاتر و بعد از شنیدن صدای شاتر هم به این کار ادامه بدید، استفاده از تایمر هم باعث میشه از عواقب لرزیدن دستتون هنگام فشردن دکمه ی شاتر کاسته بشه
7 کاربران روبرو از s3087 جهت این نوشته سپاسگزاری کرده اند:
عکاسی با گستره دینامیکی بالا hdri چیست؟ -
26-10-2008
عکاسی با گستره دینامیکی بالا HDRI چیست؟
در فناوری Image Processing و یا گرافیک رایانه ها و عکاسی ، تکنیک High Dynamic Range imaging به شگردی اطلاق می شود که به واسطه آن گستره وسیع تری از نورپردازی از روشن ترین صحنه ها(مانند نور خورشید) تا تاریک ترین(سایه) در یک تصویر به نمایش می رسد. این تکنیک برای اولین بار در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ توسط Charles Wyckoff به کار برده شد. عکس های ظریف و دقیق Wyckoff از انفجار هسته ای بر روی مجله Life magazine در دهه ۱۹۴۰ نمایش داده شدند.
Dynamic Range چیست؟
گستره دینامیکی نسبتی است مابین بیشترین و کمترین مقدار فیزیکی اندازه گیری شده. این تعریف ارتباط به آنچه که به آن اشاره می شود دارد. برای مثال برای یک صحنه این تعریف نسبت مابین روشن ترین و تاریک ترین قسمت های آن صحنه است . برای یک دوربین عکاسی نسبت غلظت(Saturation) به نویز است و یا در سیستم های نمایشگر مانند LCD ها این گستره به بیشترین و کمترین شدت نوری ارسال شده از صفحه نمایشگر اطلاق می شود. اما آنچه که در این مقاله مد نظر است همان تعریف اول یعنی نسبت روشن ترین به تاریک ترین قسمت یک صحنه است.
چشم انسان گستره نور سنجی و دینامیکی بالایی را می تواند مشاهده کند. اگر میزان نورسنجی یک ستاره آسمانی معادل ۰/۰۰۱ cd/m2 باشد (cd=candelas واحد نور سنجی در فیزیک) این میزان برای نور خورشید cd/m2 1,000,000,000 است. یعنی هزار بلیون بار بزرگتر! چشم انسان قابلیت تطبیق گستره دینامیکی ۱۰۰۰۰:۱ را در یک تصویر واحد داراست.
در دنیای واقعی و پیرامون ما صحنه هایی با گستره دینامیکی ۵۰,۰۰۰:۱ وجود دارند. این در حالی است که دوربین های عکاسی و به طور کلی وسایل رسانه ای تنها قابلیت دریافت گستره رنجی با وسعت ۳۰۰:۱ را دارا هستند. به بیان ساده تر این وسایل تنها می توانند از یک تصویر با شدت نوری ای که نسبت آن از ۳۰۰ به ۱ تجاوز نمی کند تصویر برداری کنند و اگر صحنه ای از این مقدار فراتر رود عکاس باید جزئیات تصویر در سایه را فدای جزئیات در روشنایی کند و یا بالعکس. بنابراین شما با مشکل نگاشتن (Mapping) مواجه اید. چگونه قادرید تا مقادیر نوری صحنه تان را با یک ابزاری که تنها گستره محدودی از مقادیر نوری را دریافت می کند نمایش دهید؟
نقاشان قدیمی و اساتیدی چون El Greco در نقاشی ای چون La Agoria en al Jardin در سال ۱۵۹۰ به زیرکی به اهمیت این گستره واقف بوده اند. وی در این نقاشی از رنگ های اشباع شده متضاد استفاده کرده است که به وضوح گستره دینامیکی صحنه را بالا می برد. وی هم چنین با حاشیه گذاری های سفید و سیاه پیرامون کانتورهای سیاه و سفید (مثل حاشیه سفید دور تخته سنگ سیاه) یک کانتراست منطقه ای بالا پدید آورده است که در نهایت منجر به افزایش کانتراست کلی تصویر می شود.
در نقاشی تاریخی دیگری با نام Impression at Sunrise مونه(Monet) از همین شیوه کنتراست استفاده کرده است. در این تصویر خورشید و ابرهای ماورای آن یک میزان روشنایی دارند. اما از آنجا که خورشید به رنگ قرمز اشباع شده در دل ابرهای آبی اشباع شده قرار گرفته است ارتعاش رنگی باعث روشنتر دیده شدن خورشید می شود.
چگونه یک عکس با گستره بالای دینامیکی بگیریم؟
اکنون که مشکل اصلی که همان محدود بودن ادوات تصویر برداری در گستره دینامیکی مشخص شده است چگونه می توانیم یک عکس با گستره دینامیکی فراتر از دستگاه موجودمان بگیریم؟
در حقیقت یک روش کلی برای بالابردن گستره دینامیکی برای یک عکس وجود دارد
ادغام تصاویر با نوردهی های متفاوت(Exposure Blending)
امروزه روش های رایانه ای برای نگاشتن تصاویر با نوردهی های متفاوت بر روی یکدیگر ابداع شده است. برای این منظور کافی است تا سه پایه خود را آماده کنید و آن را در حالتی که بتوان نوردهی آن را به صورت دستی تنظیم کرد قرار دهید. از صحنه ای که دارای گستره دینامیکی بالایی است و دارای نقاط روشن و تاریک با شدت بالاست با Exposure های مختلف عکس بگیرید. به طور مثال از یک منظره گستره بالا یکبار با سرعت شاتر بسیار بالا عکس بگیرید طوری که تنها مناطق بسیار روشن صحنه (مثل آسمان) وضوح تصویری داشته باشند. و یک تصویر با سرعت شاتر بسیار پایین طوری که نقاط تاریک تصویر(سایه ها) با نوردهی بالا واضح دیده شوند و چند عکس با درجه بندی های میانی نوردهی از تصویر فوق بگیرید. حالا وقت آن است تا با یک نرم افزارTone mapping مناسب مانند Photomatix Pro عکس های گرفته شده با نوردهی های متفاوت را بر روی هم نگاشت کنید. البته طرز کار با این نرم افزار را می توانید در این سایت بخوانید(+). در فرآبند Tone mapping گستره تونال یک عکس HDR برای وضوح بخشی به جزییات در سایه و روشنای تصویر کاهش می یابد. عکس ورودی HDR مذکور یا ادغام شده تصاویر با نوردهی های متفاوت است و یا به صورت خودکار از دوربین های مخصوصی که چنین تکنیکی را به صورت نرم افزاری در درون خود دارا هستند بیرون می آید. نمونه ای از این دوربین ها SpheroCam HDR است.
[تنها کاربران عضو می توانند این لینک
را مشاهده نمایند ]
8 کاربران روبرو از s3087 جهت این نوشته سپاسگزاری کرده اند:
نقاشی با نور بيشتر یک تفریح است و تنها ایدهای است برای اینکه ذهن خلاق شما برای خلق هرچه بهتر عکسهایتان، به دنبال روشهای جدیدتر باشد. نقاشی با نور، یک روش جدید نیست. تنها موردی که باعث میشود به آموزش این روشبپردازم این است که این روزها بیشتر از همیشه یک دوربینDSLR آماتوری ارزان قیمت در دسترس قرار دارد و شاید بهترین فرصت برای تجربه این شيوه باشد. این روش تنها با کمک و حضور دوربینهایDSLR و SLR Like عملی شده است، اين دوربینها باعث شده ما بتوانیم براحتی و بدون نگرانی از هزینههای فيلم و چاپ و ظهور و صرف وقت فراوان دست به امتحان بزنیم و هرچه بیشتر به جنبههای تفریحی هنر عکاسی بپردازیم. ضمن اينکه انجام این روش به کمک دوربینهای نگاتیو (فیلمی) تقریبا غیرممکن است، چرا که این روش با تهیه چند عکس که بوسیله نرم افزارهای گرافیکی با هم ادغام میشوند عملی است.
قبل از شروع یک نمونه از مرحله نهایی کار را در زیر مشاهده میکنید تا بهتر و ملموستر با هدف و نتیجه کار آشنا شوید.
این عکس از 5 تصویر هر کدام با 20 ثانیه نوردهی تشکیل شده است.
شروع کار
انجام مرحله ابتدایی کار بسیار ساده است و براحتی میتوانید آن را انجام دهید. من برای انجام آن ابتدا دوربینMinolta 5D خودم را بر روی یک سه پایه محکم در گاراژ منزلم (که محیط بسیار تاریکی است) سوار کردم؛ دوربین Sony Alpha 100 خود را به عنوان سوژه بر روی میز کارم قرار داده و سپس شاتر آن را به مدت 2 ثانیه باز گذاشتم و یک عکس تقریبا خوب بدون اینکه اوراکسپوژ شود تهیه کردم (ترجیحا باید میز کار و پس زمینه را بوسیله یک پارچه سیاه رنگ مات و یا کاغذهای مشکی مات بپوشانید) در عکس بعدی بوسیله یک چراغ قوه کوچک با نور متمرکز و نقطهای (ترجیحا چراغهای لیزری و یاLED تک لامپ و یا چراغ قوههای معمولی با نور اندک) دور تا دور قسمتهای مختلف دوربین را به صورت چرخشي نور دادم، در این مرحله باید توجه داشته باشید که چه میزان نوردهی انجام میدهید و منبع نوری شما چقدر قوی است، اگر نیاز بود مدت زمان نوردهی را بیشتر و یا کمتر کنید. این کار را باید آنگونه انجام دهید که تصویر شما اوراکسپوژ نشود. من در تصاویر زیر از 20 ثانیه نوردهی استفاده کردهام. برای اینکه در هنگام ادغام تصاویر در مرحله بعد و تغییر رنگ نورها دستمان بازتر باشد من تصویر را به 5 قسمت تقسیم کردم و 5 عکس متفاوت ( بدون دست زدن به سه پایه ) تهیه کردم، یک عکس از گریپ، یکی از لوگوی سونی، یک عکس از لنز، دیگری از دکمه تنظیمات دوربین و آخری هم از سمت چپ دوربین تهیه شد.
بعد از تهیه عکسها فایل هایRAW آنها را در نرم افزار فتوشاپ باز کردم و تبدیل کردم و هرکدام را در یک لایه مختلف قرار دادم.
در اینجا شاید سوالی مطرح شود که دیگر تنظیمات دوربین مثل دیافراگم، ایزو و فاصله کانونی را چگونه انتخاب کردهام! باید عرض کنم که این به شما بستگي دارد. اما هر تنظیمی را که انتخاب میکنید باید در کلیه عکسها رعایت کنید و به هیچ وجه آنها را تغییر ندهید. ترجیحا از فاصله کانونی استفاده کنید که کمترین اعوجاج را داشته باشد ( یک فاصله نرمال)، ایزو را بر روی 100 قرار دهید (برای کاهش نویز) دیافراگم را طوری انتخاب کنید که کل سوژه دیده شود و عمق میدان کافی داشته باشید و همین طور شارپ ترین بازه دیافراگم لنز را انتخاب کنید (مثلا بین 4.5 تا 8 مناسب است) اگر دیافراگم را بیش از حد ببندید زمان نوردهی را باید افزایش دهید و اگر بسیار باز باشد ممکن است تصاویر شما اوراکسپوژ شود.
کار بر روی فایلها
تصاویر را در فتوشاپ باز کنید (شاید پرسیده شود آیا تنها باید در فتوشاپ تصاویر را ویرایش کنیم؟ بنده پاسخ میدهم خیر! در هر نرم افزاری که بتوان لایههای مختلف ایجاد کرد و به این لایه ها تنظیمات متفاوت اعمال کرد و در نهایت آنها را با هم ادغام کرد، پس چه نرم افزاری بهتر از فتوشاپ!) سپس عکس ها را در یک تصویر واحد باز کردم (به صورت چند لایه مختلف) در این مرحلهblending mode لایه ها را بر رویScreen قرار دادم (به جز لایه بکگراند و یا همان تصویر اولیه با 2 ثانیه نوردهی)
در این مرحله باید تصویر شما ترکیبی باشد از تمامی تصاویری که تهیه کرده اید و همگی نمایش داده شوند. (چیزی شبیه به تصویر زیر)
سپس برای هر لایه به صورت جداگانه یک لایه hue and saturation که به آن سنجاق شده باشد را انتخاب کنید (در هنگام اعمال hue and saturation فراموش نکنید که دکمه colorize تیک خورده باشد، ترجیحا اشباع رنگ را افزایش دهید و فراموش نکنید که لایه hue and saturation را به لایه زیرین به صورت مجزا سنجاق کنید تا این رنگ ها تنها بر روی لایه قبلی اعمال شود و نه بر روی تمامی لایه ها)
در این مرحله با اعمال 5 لایه hue and saturation برای هر تصویر شما یک تصویر کامل و متشکل از 5 نور متفاوت خواهید داشت.فقط فراموش نکنید که از رنگهای زنده و پر کنتراست استفاده کنید تا کارتان جلوه زیباتری پیدا کند.
آدما از جنس برگن،گاهی سبز گاهی زردن،زمستون دیده نمی شن،تابستون سایبون سبزن،آدما خیلی قشنگن،حیف که هر لحظه یه رنگن
10 کاربران روبرو از رویا عکاس جهت این نوشته سپاسگزاری کرده اند:
عکاسی با فلاش در نور کم عکاسی در نور کم از سوژه های متحرک گاهی اوقات محدودیتی جدی در کار عکاسان ایجاد می کند. کاهش نور محیط عکاس را وادار به استفاده از سرعت کمتر، دیافراگم بازتر و یا حساسیت بیشتر می کند که هر کدام محدودیت ها و یا مشکلات خاص خود را در پی دارد. لنز های سریع تر قیمتی بالاتر از لنز های معمولی دارند. سیستم های لرزه گیر دوربین و یا لنز هم برای عکاسی از سوژه های سریع، محدودیت های خاص خود را دارند. استفاده از درجه حساسیت بالاتر اغلب به قیمت نویز دار شدن تصویر و کم رنگ شدن آن تمام می شود. برای تثبیت تصویری با کیفیت و شفافیت قابل قبول، سرعت شاتر را از حد معینی نمی توان پایین تر آورد.
استفاده از حداکثر سرعت های در دسترس در نور کم معمولا نتایج درخشانی به همراه ندارد:
پانینگ یکی از تکنیک های قابل استفاده برای عکاسی از سوژه های متحرک در نور کم است. در این روش در واقع دوربین به طرف سوژه نشانه رفته و به گونه ای حرکت داده می شود که همواره رو به سوژه بماند. در این حالت چنین به نظر می رسد که سوژه ثابت است و این پس زمینه است که حرکت می کند. اگر بخش هایی از سوژه در جهت و یا با سرعتی متفاوت از جهت و سرعت کلی آن حرکت کنند (مثلا حرکات دست و پای یک دونده)، در عکس تثبیت نشده و اغلب جلوه ای زیبا به عکس می بخشند.
استفاده از فلاش روشی معمول برای کمک در عکاسی از سوژه های متحرک در نور کم است ولی استفاده نامناسب از آن همیشه به نتایج دلخواه منجر نمی شود. اگر قبلا سرعت بالای همزمانی فلاش و شاتر باعث مباهات دوربین های قطع متوسط با شاتر پره ای می شد، امروزه سرعت همزمانی فلاش دوربین های قطع کوچک اس ال آر مرزهای جدیدی را در می نوردند.
استفاده از سرعت های بالا در استفاده از فلاش، تصویر سوژه های سریع را به اصطلاح منجمد می کند:
با پایین بردن سرعت شاتر از مرزی مشخص و متناسب با سرعت حرک سوژه و اجزای آن، می توان به نتایجی قابل قبول و راضی کننده رسید که با کمی دقت می توان صحنه های زیبا را با آن به تصویر کشید
با توجه به اینکه مدت زمان نوردهی فلاش بسیار کوتاه است، در صورتی که دریچه شاتر مدت زمانی طولانی تر از این زمان باز بماند، نور کم محیط که پس از اتمام زمان نوردهی توسط فلاش بر سوژه می تابد، به خوبی حرکت را در تصویر به دست آمده القا می کند.
با حرکت مناسب وسریع دوربین حین عکس گرفتن می توان تصویر را به گونه ای مناسب تثبیت کرد.
[تنها کاربران عضو می توانند این لینک
را مشاهده نمایند ]
3 کاربران روبرو از s3087 جهت این نوشته سپاسگزاری کرده اند:
• چگونه سوژه های مختلف را کادربندی کنیم.
• نکاتی که به عکس شما عمق میدهند .
• دانستن قوانین و مواقعی که آنها را میشکنید.
مهمترین عاملی که عکس شما را از یک عکس معمولی به یک عکس هنری تبدیل میکند، کادربندی است .
امروزه، دوربینهای دیجیتال و نرم افزارهای ویرایشی ، کنترلهای پیشرفتهای روی نور و رنگ دارند . اما اگر موضوعات عکس با هم هماهنگ نباشد عکس های شما هیچگاه موفق نمی شوند . در این مقاله به شما نشان میدهیم که چگونه میتوانید این کار را انجام دهید :
عکستان را وادار به آواز خواندن کنید :
درست مانند یک موزیکدان که قطعات موسیقی را کنار یکدیگر میچیند و تصمیم میگیرد که کدام قطعات موسیقی باید با هم کار کنند، یک عکاس نیز باید با ضربات محکم و در جهت های گوناگون عکس های قوی بگیرد. زیرا دیدن یک صحنه از دید یک عکاس ، بسیار متفاوت از یک دید معمولی است.
این نوشته به شما کمک میکند تا دید خود را اصلاح کنید و یک ترکیب بندی قوی بیاموزید. شما با به کاربردن فنون بصری این نوشته، میتوانید در یک فریم پیام خود را برسانید .
ما به شما استفاده از الگوها، حرکات، نقاط کانونی و عمق میدان را می آموزیم و همچنین چند مثال خوب از کارهای عکاسان بزرگ به شما ارائه میدهیم تا قوانین و تکنیک هایی را نشان دهیم که عکس هایتان را متمایز میسازد. جالب اینجاست که این نوشته علاوه بر این که قوانین کادربندی را به شما آموزش میدهد ، اعتماد به نفس شکستن این قوانین را برای ایجاد یک عکس زیباتر نیز به شما میدهد.
"عکس های مربع شکل تحرک کمتری نسبت به مستطیل شکل دارند. و به درد مناظر آرام میخورند .
رنگهای نرم، خطوط افقی متعدد و نقطه کانونی کوچک یک عکس آرام و ساده به وجود آورده اند"
خطوط و اشکال
شما باید به چشمانتان دیدن خطوط و اشکال درون یک صفحه را بیاموزید . این ها قالب های بنیادی عکس شما هستند و هرکدام توانایی این را دارند که عکس شما را زیبا ساخته و پیام شما را برسانند .
مثلا خطوط افقی ، دقیقا مانند شخصی که در دوردست دراز کشیده است ، به عکس حس آرامش می دهند.
و خطوط عمودی ، مانند درختان و آسمان خراش ها، حس تحرک بیشتری به عکس میدهند. مخصوصا وقتی که عکس جهت تاکید در ارتفاع، با کادر پرتره گرفته شود.
از همه مهمتر، خط قطری است . این همان خطی است که نگاه بیننده را قطع میکند و آن را به سمت عکس میکشد. این خط میتواند عمق حرکت نگاه را بسازد و به یک صفحه مسطح زندگی بخشد .
خطوط افقی
این خطوط، آرام ترین خطوط تصویر هستند و به عکس آرامش میدهند .
اگر خط افق را در مرکز و آسمان و زمین را به مقدار مساوی در کادر قرار دهید، عکس بی روح و خسته کنندهای به وجود می آید. اما این تمرین خوبی است که مهمترین عنصر عکس را بیابیم و خط افق را به گونهای قرار دهیم تا بیشترین تاکید را روی آن عنصر داشته باشد . مثلا برای عکس گرفتن از یک غروب زیبا ، که پر از نورها و ابرهای خیرهکننده است ، کافیست یک سوژه جالب را به صورت ضد نور در پایین کادر جا داده ، آنگاه خطوط افقی ( مانند خط یک موج شکن ) را به گونه ای قرار دهیم تا به عکس ریتم دهد. همین خطوط افقی میتوانند سوژه یک عکس دیگر نیز باشند.
خطوط عمودی
این خطوط، خطوطی قوی و پر تحرک هستند که با ترکیب آنها با خطوط افقی میتوانیم به نتایج جالبی برسیم. وقتی که به خطوط عمودی فکر میکنیم ، ناخودآگاه به یاد درختان ، ساختمان ها و مردم می افتیم . اگر بخواهیم روی ارتفاع و عظمت آنها تاکید کنیم ، بهتر است که از کادر عمودی استفاده کرده و یا با انتخاب یک کادر افقی ، قسمت بالا و پایین خطوط عمودی را از کادر خارج کنیم .
خطوط قطری
این خطوط جالب ترین و مهیج ترین خطوط کادر هستند و می توانند نگاه را به سرعت به محل سوژه درعکس حرکت دهند تا بیننده توجه زیادی به سوژه داشته باشد.
از دونیم کردن تصویر ، با عبور یک خط قطری از میان آن بپرهیزید، چون عکس تحرک خود را از دست میدهد . بهتر است بدون محدود کردن کادر عکس، یک خط قطری داشته باشیم که از کنار یک گوشه رد شود و به کنار گوشه دیگر عکس برسد.
"خطوط قائم ستون ها با منحنی بالای آن برخورد کرده و یک عکس قوی به وجود آورده است. دقت کنید که خط منحنی ، دقیقا از گوشه های عکس آغاز نشده و عکس را به دو نیمه تقسیم نکرده است"
اشکال
برای سرزنده بودن بیشتر اشکال، از خطوط قطری استفاده کنید. یک مثلث، میتواند قالب جالبی برای عکس شما باشد. همچنین سه ضلع مثلث، یک عدد فرد به واژگان عکس شما اضافه می کند. [در این رابطه بعدا صحبت خواهیم کرد.]
به جای استفاده از اشکال مثلث شکل، میتوانید با ترکیب کردن خطوط، یک مثلث بسازید. چهاروجهی ها مانند مربع و مستطیل، چون چهار گوشه کادر را عینا تکرار میکنند و هیچ تضادی وجود ندارد، کادر جالبی بوجود نمیآورند، هرچند که میتوان با ترکیب آنها با خطوط قطری و یا مثلث ها، تصاویر جالبی به دست آورد .
همچنین با ترکیب کردن دوایر یا خطوط منحنی با خطوط صاف، میتوان قدرت زیادی به عکس داد .
"در اینجا خط قطری، ما را از نقطه کانونی ( نزدیکترین آسیاب بادی ) به داخل عکس هدایت میکند تا دیگرآسیاب ها را نیز ببینیم"
قانون یک سوم ها :
با اینکه گاهی اوقات نیاز است که سوژه در مرکز کادر قرار گیرد ، اما میتوان با قرار ندادن سوژه در مرکز، چشم بیننده را اطراف عکس چرخاند و عکسی با تعادل بیشتر و قدرت بیشتر ایجاد کرد.
وقتی سوژهای را در مرکز تصویر قرار میدهیم، چشم در مرکز تصویر نگه داشته می شود و عکس به نظر تخت میرسد. این کار دقیقا همان تکنیکی است که باید به کار برید تا یک تصویر انتزاعی بسازید و یا یک صحنه واقعی را معرفی کنید. اما می توانید به کادر بندی خود با انتقال زیرکانه نقطه کانونی، قدرت ببخشید .
یکی از پرکاربرد ترین قوانین برای جهت دادن به نگاه بیننده، قانون یک سوم هاست که قرن ها پیش توسط نقاشها ابداع شده است و شما مطمئنا راجع به این قانون چیزهایی شنیدهاید. فرض کنید عکس شما توسط دو خط عمودی و دو خط افقی به 9 قطعه مساوی تقسیم شده است، با قرار دادن سوژه یا نقطه کلیدی عکس در نزدیکی نقاط برخورد این خطوط ( نقاط طلایی)، نگاه بیننده به سمت عکس هدایت شده و تصویر متعادل تری ایجاد میشود و شما تعجب میکنید که چگونه موضوع های کوچک در صحنه های بزرگ غالب خواهند بود .
"قرار دادن تپه ای که در حال آفتاب گرفتن است روی یکی از نقاط طلایی به این عکس نظم داده است.
ما دقیقا میدانیم که کجا را باید نگاه کنیم زیرا تمام عناصر عکس ما را به آنجا هدایت میکنند ."
قوانین را بشکنید :
هر عکسی نباید از قانون یک سوم ها تبعیت کند، زیرا درین صورت شما خلاقیت خود را از دست دادهاید.
گاهی لازم است که سوژه را در مرکز تصویر قرار ندهید تا نگاه در اطراف کادر حرکت کند. اما گاهی نیز، احتیاج است که سوژه را در مرکز کادر نگه دارید تا چشم بیننده در مرکز تصویر نگه داشته شود.
فرض کنید که شما به سفری سیاحتی رفتهاید و ناگهان یک شیر به سمت شما میآید، با قرار دادن شیر در مرکز تصویر ( به دلیل اینکه از نقطه فکوس مرکزی استفاده کرده اید ) تمام تحرک عکس را گرفته اید. اما اگر شیر مستقیما به سمت شما نگاه می کند، قرار دادن شیر در مرکز تصویر میتواند زیبا باشد.
"اگر چه در این تصویر سنگهای پیش زمینه حکمفرمایی میکنند، اما قرار دادن هوشمندانه و دقیق ساختمان در نقطه طلایی و صبر کردن برای ایجاد نور مناسب در محیط ، یک عکس زیبا و عالی به وجود آورده است."
"اگرچه سوژه در مرکز این تصویر قرار دارد، اما حالت سوژه به یک سمت فریم متمایل شده است. اشکال و خطوط جالب روی لباس چشم را به سمت کادر حرکت میدهد."
کلوز آپ ها :
قانون یک سوم ها برای هر موضوعی می تواند صادق باشد و محدود به مناظر طبیعی نیست و میتوان از آنها برای گلها ، چهره ها و تصاویر ماکرو نیز استفاده کرد .
"باوجودی که عکس گل ، قانون یک سوم ها را رعایت نکرده است، اما با قرار دادن سوژه در مرکز عکس، یک تصویر متعادل به وجود آمده است . نشانه های قرمز رنگ، چشم را به سمت نقطه کانونی هدایت میکنند."
ازخطوط استفاده کنید :
خطوط ، نورها و الگو ها ابزاری هستند که چشم بیننده را به جایی که عکاس میخواهد هدایت میکنند پس استفاده از آنها را برای افزایش قدرت عکس بیاموزید .
خطوط قطری در این گونه موارد بیشتر کمک میکنند، مخصوصا وقتی که یک خط کوتاه در یک تصویر با یک خط بلند در جهت دیگر تصویر برخورد نماید. به علاوه اینکه خطوطی که نگاه را به سمت سوژه اصلی عکس میکشاند ، عکس را نیز از حالت سکون خارج می سازند .
به هنگام غروب ویا صبح زود میتوانید ببینید که مناظر طبیعی چگونه استعدادهای خود را به عنوان یک سوژه بروز میدهند. یک تپه در نور گرم و روشن که در خارج مرکز تصویر در برابر یک پس زمینه سرد و پر سایه قرار دارد، نگاه را شیفته خود میکند.
"عکاس با قرار ندادن تابلوی راهنمایی در مرکز تصویر و استفاده از خطوط قطری پله ها جهت هدایت کردن نگاه به سمت نقطه کانونی، تاکید ویژه ای روی محل تونل کرده است."
پانوراما :
قانون یک سوم ها میتواند به هر کادری از قبیل مربع، مستطیل و یا پانوراما اعمال شود. کافیست که شما بتوانید با دو خط افقی و دو خط عمودی کادر را به 9 قسمت مساوی تقسیم کنید.
"پیش زمینه به اندازه کافی برای پر به نظر رسیدن عکس وجود دارد اما نه به اندازه ای که توجه را از اصلی ترین و روشن ترین قسمت سوژه منحرف کند.
با قرار ندادن قسمت پرنور در مرکز عکس، نگاه به راحتی در عکس حرکت میکند و دوباره به همان نقطه برمیگردد . نقطه نورانی بالا سمت راست، بیشترین قدرت عکس را دارد و نگاه طبیعتا به آنجا برمی گردد."
نقطه کانونی
قبل از اینکه دکمه شاتر را فشار دهید، فکر کنید که آیا مرکز توجه عکس را به خوبی مشخص کرده اید؟
یکی از مشکلاتی که به وفور در کار عکاس ها دیدهایم، پس زمینه هایی ست که از قدرت سوژه اصلی میکاهد .
وجود رنگ، نور و یا شکلهای منحرف کننده در یک پس زمینه شلوغ و انتخاب یک دیافراگم اشتباه، توجه بیننده را از سوژه اصلی بر میگرداند. مسلما خیلی بهتر است که ایرادات عکس را در هنگام عکاسی برطرف کنیم تا بعدا در پردازش های بعدی.
"به این عکس نگاه کنید ، چه چیزی توجه شما را بر میگرداند؟ همه چیز وزن یکسانی دارد و خرس از جای بدی کراپ شده است. خط قطری ایجاد شده توسط ساختمان نیز به هیچ جایی هدایت نمی شود."
ساده گزینی کنید
با اضافه کردن عناصر ترکیبی زیاد در عکس گول نخورید. بلکه از خودتان بپرسید که مهمترین المان در جلوی شما چیست ، همان چیزی که شما را وادار میکند تا دوربین را جلوی چشمتان بگذارید و آنگاه ترتیبی دهید تا المان های دیگر به سوژه اصلی کمک کنند.
حتما لازم نیست که سوژه بزرگترین المان تصویر باشد، بلکه میتوانید سوژه را کوچکتر کرده اما از یک عمق میدان کمتر استفاده کنید تا عناصر اضافی عکس تار شوند.
برای اینکه سوژه در مرکز توجه قرار گیرد راههای دیگری نیز علاوه بر انتخاب دیافراگم باز وجود دارد، مثل انتخاب سرعت شاتر کمتر برای تار شدن عناصر متحرک یا حذف آنها با استفاده از سطوح یا رنگ های پرکنتراست .
"عکاس با تشخیص قوی ترین نقطه کانونی و تغییر موقعیت ، ترکیب بندی قویتری ایجاد کرده است. دادن فضای بیشتر به سمت راست عکس برای نگاه گاو، قدرت بیشتری ایجاد کرده است."
[تنها کاربران عضو می توانند این لینک
را مشاهده نمایند ]
3 کاربران روبرو از s3087 جهت این نوشته سپاسگزاری کرده اند:
فتومونتاژ در سال های آغازین قرن ۲۰ به ابزاری برای خلق هنر سیاسی تبدیل شد .خلاقیت می تواند راه میان بر رسیدن به آرزوها باشد. هنرخلاقه «فتومونتاژ» با در كنار هم قرار دادن چند تصویر به صورت دستی و یا با استفاده از نرم افزارهای كامپیوتری قادر است تا بسیاری از آرزوهای دست نیافتنی بشر را جامه عمل بپوشاند. یك طراح با ذوق با انتخاب تصویر مناسب از شما و قرار دادن آن در كنار اهرام ثلاثه مصر و یا آتشفشانی بر روی كره ماه می تواند تجربه ای متفاوت را برای شما فراهم آورد. گرچه این تجربه هویت حقیقی ندارد ولی می تواند لبخند رضایت را برای مدتی هر چند كوتاه بر لبان شما ظاهر كند.
اولویر گرو؛ از كارشناسان هنرهای تجسمی؛ در كتاب خود با عنوان «هنرهای بصری: از توهم یا تعلیق» بر این نكته اشاره می كند كه در آفرینش یك اثر هنری، پدید آوردن فضایی تخیلی و برگرفته از حقیقت امری دشوار است. وی در ادامه می افزاید: «هر آنچه در هنر به عنوان سبك جدید و یا نوآوری معرفی می شود، در اصل عصاره تلاش های تمام اقوام بشر در طول قرن هاست كه در نهایت در یك زمان به شكوفایی می رسد.» این تأكید اهمیت این امر را می رساند كه نباید از كنار تكنیك ها و سبك های هنری به سهولت گذشت.
در اواسط دوران ویكتوریا در سال ۱۸۵۷ میلادی، كنجكاوی یك عكاس با نام «اسكار دجی لاندر» در كار با دستگاه چاپ عكس، اولین و معروف ترین اثر فتومونتاژ را پدید آورد. وی با قرار دادن همزمان دو نگاتیو در دستگاه و نوردهی به آنها بر روی یك كاغذ عكس به تصویری تركیبی دست یافت كه به عنوان اولین تجربه در زمینه هنر فتومونتاژ معرفی شد. او این اثر را «دو راه برای زندگی» نامگذاری كرد. این روش در آن زمان به نام چاپ تركیبی شهرت یافت. یك سال بعد، عكاس دیگری به نام «هنری پیچ رابینسون» این تجربه را تكرار كرد و اثری را با عنوان«محو شدن تدریجی» بر روی كاغذ عكاسی ثبت كرد. این شیوه به دلیل ظهور نهایی بر روی كاغذ عكاسی، تمام ویژگی های یك عكس را داشت.
معرفی این تكنیك جدید هنری در شاخه هنرهای تجسمی دریچه تازه ای را به روی عكاسان خلاق و نقاشانی كه به عكاسی علاقه مند بودند گشود. در سال های آغازین پیدایش فتومونتاژ، این روش در تهیه كارت پستال های فانتزی به كار گرفته شد و اتفاقاً با اقبال فراوانی نیز در بین عامه مردم روبرو گشت. در سال ۱۹۱۵ میلادی از این تكنیك در راه اهداف والاتر از چاپ كارت های تبریك استفاده شد. جرج كروز؛ از اعضای جنبش هنری دادا؛ با استفاده از شیوه فتومونتاژ توانست آثاری مفهوم گرا پیرامون جنگ خلق كند كه در زمان خود بی نظیر بود.
پس از این موفقیت، فتومونتاژ به ابزاری برای خلق هنر سیاسی تبدیل گشت و بسیاری از دادائیست ها از آن برای بیان نظرات و تصوراتشان از جنگ استفاده كردند. به دنبال دادائیست ها، سورئالیست ها نیز از فتومونتاژ برای خلق تصاویر خیالی و توهم زا بهره گرفتند. سالوادور دالی؛ كه از سردمداران این جنبش بود؛ از دنیای بی پایان تركیب عكس ها در كنار هم شگفت زده شد و آن را در خلق بسیاری از آثار خود به كار گرفت. در نتیجه رویكرد مثبت هنرمندان به تكنیك فتومونتاژ، سرانجام اولین نمایشگاه جهانی فتومونتاژ در سال ۱۹۳۱ در آلمان برگزار شد. در ادامه علاقه مندی آلمانی ها به فتومونتاژ، هنرمندان ساختارگرای روس، نظیر «ال لیزسكی» و «الكساندر رودچنكو» آثاری را با استفاده از این تكنیك برای تبلیغ اهداف دولت مطبوعشان خلق كردند. ژوزف رنو؛ هنرمند طراح؛ كتابی را با تكنیك فتومونتاژ در نقد سیاست های فرهنگی و اجتماعی دولت آمریكا؛ كه مصرف گرایی را در بین مردم شایع كرده بود؛ منتشر ساخت.
در اواخر دهه ،۱۹۴۰ از رویه سیاسی شدن فتومونتاژ تا حدی كاسته و از تصاویر این تكنیك به عنوان ابزاری در جهت كشف و درمان بیماری های روانی استفاده شد. امروزه در اكثر جراید از تكنیك فتومونتاژ برای ساختن عكس مرتبط با مطلب استفاده می شود. ساخت نرم افزارهای دیجیتالی نظیر «فتوشاپ»، «پیكس ایمیج ادیتور» و «جی آی ام پی» امكان خلق تصاویر فتومونتاژ بسیار متنوعی را فراهم آورده است. تصاویر حاصل از فتومونتاژ بین خیال و واقعیت معلق اند. در سال های اخیر استفاده افراطی ونابجا از این هنر سبب رویگردانی هنرمندان و به خصوص عكاسان حرفه ای از آن شده است چرا كه آن را دست بردن در ماهیت عكس می دانند. در همین راستا، سازمان عكاسی رسانه ای آمریكا در اطلاعیه ای ضمن هشدار به عكاسان در دستكاری عكس هایشان اعلام كرده است: «عكس ها را دستكاری نكنید. چرا كه باعث گمراهی بیننده و یا از بین رفتن ماهیت سوژه می شوند.»